سيد محمد باقر برقعى

113

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كار از اين‌گونه طبيبان ، نگشايد « فانى » * رو مسيحى به كف آور كه كند چارهء ما فانى دلدار من فانى كوى حضرت دلدارم * در سوق زمانه مرد بىآزارم با كاله معرفت به هيچم نخرند * كاسه شده جنس مانده در بازارم ورق برگردد گر علم تو با عمل برابر گردد * كام دوجهان تو را ميسّر گردد مغرور مشو كه خوانده‌اى چند ورق * زان روز حذر كن كه ورق برگردد حكايت پيچاپيچ گفتم : حشمت ؟ گفت به بدمست مپيچ * گفتم : ذهنت ؟ گفت مگو هيچ از هيچ گفتم : زلفت ؟ پريشان مسراى * ما ز آوردى حكايت پيچاپيچ ؟ چاپ سربى فرزند من ! اى كه قوت جان و تنى * فهرست تمام زندگانى منى خواهش ز تو دارم آنكه بعد از مردن * اشعار مرا به چاپ سربى نزنى كلام خوش از خوش‌سخنى زبان كس ، ريش نشد * با خوش‌سخنان كسى بدانديش نشد گنجى است كلام خوش كه بخشندهء او * هرچند كرم نمود ، درويش نشد